Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 126,118,758 RSS articles:

Channel Description:

نسخه XML از وبلاگ " رو به سوي شهر خورشيد "

Latest Articles in this Channel:

  • 11/16/09--04:02: آن به كه جز او كسي شما را نشناسد... (chan 2765010)
  • از حضرت اويس قرني خواستند كه به آنها نصيحتي كند
    فرمود:آيا خدا را مي شناسيد؟!گفتند:بلي.فرمود:  پس
    جز او كس ديگري را نشناسيد...فرمود: آيا خدا شما را
    ميشناسد؟!گفتند:بلي.فرمود:پس آن به كه جز او كسي
    شما را نشناسد...


  • 11/25/09--12:46: God is busy everywhere (chan 2765010)
  •  


     


    God is here

                 God is there

                             God is busy

                                          Everywhere


  • 11/29/09--02:55: ... (chan 2765010)
  • اگر به خدا و هيچ مذهبي ايمان نداريد
    لااقل در دنياي خويش آزادمرد باشيد.


  • 12/21/09--00:28: منتظري هم رفت... (chan 2765010)
  • هر كه بود يا نبود  فراموش نكنيم درد انسانيت داشت...



  • 12/28/09--12:15: طبيبيم حكيميم طبيبان قديميم (chan 2765010)
  • طبيبيم  حكيميم  طبيبان  قديميم
    شرابيم و كبابيم سهيليم و اديميم

    طبيبان بگريزند  چه رنجور بميرد
    ولي ما نگريزيم كه ما يار كريميم

    شتابيد   شتابيد   كه   ما  بر  سر  راهيم
    جهان در خور ما نيست كه ما ناز و نعيميم

    غلط رفت غلط رفت كه اين نقش نه ماييم
    كه  تن  شاخ درختيست و ما بار نسيميم

    ولي جنبش اين شاخ هم از فعل نسيم است
    خمش باش خمش باش هم آنيم و هم اينيم



    حضرت مولانا
    "ديوان شمس"

    پ.ن:تقديم به همه ي دوستان عزيزم

  • 01/18/10--22:04: خرم آن روز كز اين منزل ويران بروم (chan 2765010)

  • دشمن خويشيم و يار آنكس كه ما را مي كشد
    غرق   درياييم  و  ما  را   موج   دريا   مي كشد
    خويش  را  فربه  نماييم   از پي  قربان  خويش
    زان كه قصاب عاشقانه خوش نغز و زيبا ميكشد

    پ.ن: گلگونه ي مردان خون سرخشان است.
    پ.ن: بنده ي آگاه خدا بدست آدميزادگان نادان كشته مي شود و نبرد دايمي نيكي با بدي همچنان ادامه مي يابد.


  • 02/16/10--04:47: پس كلمه فرصتي دوباره داد... (chan 2765010)
  • بنام بي نام او 


    پس كودك الهي فرصتي دوباره داد از
    براي برخوردار شدنها و متنعم شدنها
    از براي فرو باريدن باران رحمت خدا


     
    حال كودك الهي منتظر است ببيند
    افسانه پرستان لباس گرم از حرارت
    جهل را از تن مي كنند تا خنكاي
    دلپذير حقيقت را در آغوش بكشند
    يا نه!

    كودك الهي منتظر است؟

    پس به شكرانه ي ديدن عاشقانه ببينيم
    به شكرانه ي شنيدن عاشقانه بشنويم
    و به شكرانه ي دريافتن عاشقانه دريابيم
    و به شكرانه ي داشتن ها بر آنچه كه داريم
    عشق بورزيم.
    بشتابيم كه او منتظر است.... بشتابيم...
    بشتابيم تا دير نشده...
    كلمه در دو راهي ماندن و رفتن است!!


  • 02/19/10--14:17: بيا تا قدر يكديگر بدانيم (chan 2765010)
  • بيا  تا  قدر  يكديگر  بدانيم
    كه تا ناگه ز همديگر نمانيم

    كريمان جان فداي دوست كردند
    سگي  بگذار  ما هم  مردمانيم

    فسون قل اعوذ و قل هوالله
    چرا در عشق يكديگر نخوانيم

    غرضها تيره دارد دوستي را
    غرضها را  چرا  از دل نرانيم

    گهي خوشدل شوي از من كه ميرم
    چرا  مرده  پرست   و   خصم  جانيم

    چو بعد مرگ خواهي آشتي كرد
    همه عمر  از  غمت در امتحانيم

    كنون پندار  مردم   آشتي  كن
    كه در تسليم ما چون مردگانيم

    چو بر گورم بخواهي بوسه دادن
    رخم را بوسه ده اكنون همانيم

    خمش كن مرده وار اي دل ازيرا
    به هستي متهم ما زين زبانيم

    "ديوان شمس تبريزي"

    چند وقتي هست كه دل و دماغ نوشتن ندارم
    ميشينم پشت كامپيوتر با كلي سوژه تاپ
    ولي براي نوشتن دستم به كيبرد نميره
    چه ميشه كرد به قول معروف:

    "جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند
    در  دايره ي  قسمت   اوضاع  چنين  باشد"

    به هر حال... زياد درد سرتون ندم...

    چند دقيقه پيش پست اخير "ايرن بانوي عزيز"
    رو خوندم و يه چيزايي از تجربيات يكسال
    اخيرم به ذهنم اومد و اين شعر حضرت
    مولانا...كه گفتم با شما در ميان بذارم
    ...


  • 02/26/10--14:25: غم...سكوت...تنهايي...و ديگر هيچ... (chan 2765010)
  • كتاب رو باز مي كنم، اين جمله چشمم رو نوازش مي كنه: "يك گل رز همواره زيبا و مدام در تغيير است، اين شيوه طريق ما نيز هست، ما در هر نقطه از زندگاني كه باشيم، كامل، زيبا و دوستداشتني هستيم." كتاب رو مي بندم و ناگهان تمام يكسال اخيرم و بعد هم 10-15 سال اخيرم و بعد كل زندگيم جلوي چشمانم رژه مي روند.
    صداي بارها و بارها شكسته شدن دل خوشگلم را طي اين همه سال مي شنوم... خاطرات كم لطفي ها، حق كشي ها، ناسپاسي ها، تعصبات ويرانگر، بي مهري ها، حسادتها، كينه ها، و..... و باختهاي متوالي و... و عشق نازنين او... همه و همه در سينماي ذهنم دگربار زنده مي شوند...
    آه خداي من، اين همه باخت... ولي ذهن من كوچكتر از آن است كه باور اين همه باخت را در خود بگنجاند.
    خداي عزيزتر از جانم، اي جانانم... آيا زمان رحيل هنوز فرا نرسيده؟! تو خود مي داني كه من فقط يك انسانم... يك انسان... ديگر اين همه باخت كافيست... بيا كمي هم ببريم... اصلا نه، نبريم... فقط تو مرا ببر...(به عهد قديم مان) .
    آمدند بي وجدانها، بي رخصتي، بي اندك احترامي... چيزي نگفتيم جز اينكه "اين حريم من است"، آتش به جسم و جان و زندگيم زدند... باز صداي "خدايا! سپاس سپاس سپاس" من طنين انداز آسمانت بود... گفتم اين نيز بگذرد...اينها نيز بگذرند...
    تو را دزديدند... دوباره برت گرداندم... پاره ي دلم را از من گرفتند... سوختم... سوختم... گداختم... گفتم "رضا برضاك" و دعاي خيرم را روانه ي كويش كردم... يادت هست خدا!!!

    الهي! آيا شب سياه مرا پاياني نيست؟! شب سياه مرا پاياني نيست؟!
    مي دانم خدا، مي دانم، مرا از طايفه ي قمار بازانت قرار دادي... و من اين همه در قمارت باختم... يك بار هم ببرم خدا!... يا نه، اصلا اينبار هم نبرم، تو مرا ببر خدا! تو مرا ببر... اما ديگر ببر... ببر...

  • 03/19/10--15:34: به پايان آمد اين دفتر... (chan 2765010)
  • سال نو و نوروز باستاني رو به همه ي دوستان و
    هموطنان عزيزم تبريك ميگم و سالي پربار سرشار
    از عشق
    ، سلامتي و صلح رو براشون آرزو مي كنم.


    پ.ن:ناز بانوي قصه
    ، اين دفتر رو در حالي شروع كردم
    كه خدا زمزمه هاي عشق رو در گوشم نجوا ميكرد
    و تو هنوز نيامده بودي و من بي خبر بودم از اينكه مخاطب
    آنهمه زمزمه ي قدسي تو خواهي بود...و به پايان
    مي رسونمش
    ، در حالي كه آنهمه زمزمه در دلم ماند...
    و آرزوي با تو بودن...با تو مردن...
    تو بگو بانو
    ، چه بايد بكنم با اين همه بي تو بودن
    ....
    سكوت مي كنم بانو...
    سكوت مي كنم...
    مبادا تارهاي نازنين دل خوشگلت به لرزه در بياد...
    .
    .
    .
    خنده هايت كافيست
    چشمهايت
    دستهايت
    عطر نفسهايت
    چشمهايت مست مي كنند "بانو"
    نگذار باراني شوند سياه مست مي شويم...

    (براي س.ا)

    پ.ن:از ندا
    ، صبا، ميترا، نسترن، سارا، زهرا، كاترين،
    پدرام
    ، كيان، سعيد، پسر آزاد و عليرضا تشكر مي كنم
    كه اجازه دادند در اين دنياي مجازي
    ، لذت داشتن
     دوستان و خواهرها و برادرهاي حقيقي رو تجربه كنم.
    دوستتون دارم.


    "پايان"